فروغ

فروغ و همزاد    ما بر زميني هرزه روييديم،ما بر زميني هرزه مي باريم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

فروغ             حس ميكنم كه عمرم را باخته ام و خيلي كمتر از آن چه كه بايد در بيست و هفت سالگي بدانم ميدانم...آن ازدواج مضحك در شانزده سالگي...آن كجروي ها و خودنشناختن ها...آن بن بست هاي زندگي...هر كسي در زندگي يك جفت دارد،بايد دنبال جفت خودم مي رفتم.زندگي فقط تلاشي است براي جبران نقص ها و تكامل با جفت خودت.اما من...من به تباهي رفتم،متزلزل شدم،هدر رفتم.اما شروع ميكنم.بدي هاي من به خاطر بدي كردن نيست،به خاطر احساس خوبي هاي بي حاصل است.

همزاد               بر او ببخشاييد

بر او كه گاه گاه

پيوند دردناك وجودش را

بر آب هاي راكد

و حفره هاي خالي از ياد مي برد

و ابلهانه مي پندارد

كه حق زيستن دارد

.

.

.

بر او ببخشاييد

بر او كه از درون متلاشيست

اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور ميسوزد

وگيسوان بيهده اش

نوميدوارانه از نفوذ نفسهاي عشق مي لرزند*

 

من از كجا عشق از كجا، زيبا بود، اما فروغ،فروغ فرخزاد نبود.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* من از كجا عشق از كجا،بر گرفته از اشعار فروغ فرخزاد،به روايت پري صابري.

 

/ 0 نظر / 14 بازدید