دوستانه

چو آبت  بر جگر باشد درخت سبز را ماني<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

كه ميوه نو دهد دايم درون دل سفر دارد

 

بعضي وقتها آدم خودش براي خودش مشكل مي سازد.گاهي آگاهانه و گاهي نا آگاهانه.مسائلي كه در زندگي هر آدمي با توجه به روحيات و شخصيتش به مشكل تبديل ميشود. نمي دانم چرا،ولي انگار تازگي ها مشكلات و دلتنگي هاي حلقه وسيع ِ دوستانِ من يك قدري زياد شده و چند وقت است كه من شده ام سنگ صبور. سنگ صبور بودن معايب زياد ولي محاسن اندكي دارد. به نظر من حسنش فقط در دو مورد است،يكي اينكه وقتي به مشكلات دوستانت گوش ميدهي،ديدگاهشان را به زندگي درك ميكني،نقاط قوتش را براي خودت نگه ميداري و دوم اينكه در مي يابي كه با همه آرزوهاي نرسيده ات، چقدر خوشبختي.بگذريم...گاهي اوقات فكر ميكنم كه من در بين اين همه دوستان جور واجور و متفاوت چه ميكنم!

دوستي دارم كه از اولين روزي كه با هم دوست شديم زير كوهي از مشكلات دست و پا مي زده و هميشه هم به تنهايي مشكلاتش را حل ميكرده ،هر چه كه دارد از خودش دارد. اما چند وقتي است كه انگار تحملش تمام شده.

دوستي دارم كه يك دون ژوآن مرفه به تمام معناست،من فكر ميكنم لذتي در دنيا وجود ندارد،كه او تجربه اش نكرده باشد، (البته لذتهاي مادي)اما هنوز احساس خوشبختي نميكند و به دنبال خوشبختي است.

دوستي دارم كه مرا ياد ماهي مي اندازد.دستانش هميشه سرد است و چشمانش هميشه مات. وقتي كنارش مينشينم انگار هيچ حرفي براي گفتن ندارد و اگر من حرفي نزنم شايد ساعتهايي كه با هم هستيم را در سكوت محض بگذرانيم.

دوستي دارم كه هميشه حرف ميزند،هميشه از همه جا حرفي براي گفتن دارد، هميشه و هر جايي كاري براي انجام دادن دارد.

دوستي دارم كه هر وقت ميبينمش حس ميكنم در زير نگاهش دارم ذوب ميشوم.انگار تمام انرژي وجوديش درون نگاهش جمع شده است.

دوستی دارم که از بس مهربان است و با محبت،که اين مهربانی باعث آزار خودش ميشود و کار دستش ميدهد.

دوستی دارم که با همه کله شقيهايش،خيلی بيشتر از هم سن و سالانش ميفهمد.

دوستي دارم كه هميشه از من گله دارد،من هر كاري بكنم از من راضي نيست،گاهي اوقات از اينكه من ميخواهم از من راضي باشد گله دارد و گاهي اوقات از اينكه هيچ كاري نميكنم كه راضي باشد،گله دارد!

دوستي دارم كه هميشه خدا دارد غصه گذشته مزخرفش را ميخورد و وقتي هم كه حوصله اش سر ميرود،غصه ديگران را ميخورد،خلاصه هميشه چشمانش خيس است،اصلا گاهي فكر ميكنم گذشت زمان را نميفهمد.

دوستي دارم كه به همه اتفاقاي بد و خوب زندگيش ميخندد،به همه آدماي توي زندگيش لبخند تمسخر ميزند.هيچ وقت كاري را با جديت و فكر انجام نميدهد و شعارش اين است هرچه پيش آيد خوش آيد!

دوستي دارم كه هميشه مضطرب است،هميشه استرس دارد،همه كارهايش را بايد همان لحظه تمام كند،انگار كه فردايي در كار نيست.كار امروز را به فردا مينداز!

دوستي دارم كه منطق از سر و كله و مخش ميبارد،هميشه با برهان و قضيه و دليل و شهود و ...حرف ميزند،هميشه در حال توجيه كردن است.

دوستی دارم که با نگاه کردن به ابرها راه ميرود و هيچ کس را غير از خودش آدم حساب نميکند!

دوستي دارم كه هنوز كه هنوز است نميداند در زندگي چه ميخواهد و اعتقاداتش با خواندن كتابي ، شنيدن حرفي و ديدن فيلمي عوض ميشود،دوستانش عوض ميشود،آدمهايي كه عاشقشان ميشود عوض ميشود،ديدگاهش عوض ميشود و... راه درازي دارد تا ثبات شخصيت!

دوستي دارم كه دوست پيدا كردن برايش بسيار مشكل است و هميشه در ارتباطاتش به مشكل بر ميخورد،هيچ وقت حرفش را راحت نميزند و هميشه تنهاست.به قول خودش من تنها دوستش هستم.مني كه دوستان زيادي دارم و او تنها دوست من نيست!

دوستي دارم كه بسيار دوستش ميدارم،با همه خوبي ها و كج خلقي هايش و شايد،همين دوست داشتن بسيار است كه، سبب ميشود نتوانم قضاوت درستي در موردش داشته باشم و در عوض، سعي در دركِ دُرستش دارم.

...

من همه ی دوستانم را دوست دارم.حتي آن يكي را كه با وجود حلقه وسيع دوستان،باز هم موقع درددل كردن تنهاست!!

 

در اين بازار عطاران مرو هر سو چو بيكاران

به دكان كسي بنشين كه در دكان شكر دارد

/ 0 نظر / 18 بازدید